اکثرمان با دبیر فیزیک خوب نیستیم و دوقلوهای دفرانسیل و گسسته را عاشقیم و سر کلاس هاشان کیف میکنیم.از آرامش شیمی لجمان میگیرد و سر کلاس ادبیات حس خوبی داریم و دبیر دینی که اول کلاس انعام میخواند آرام میشویم.
گاهی از حجم تست های نزده وحشت میکنیم و چند ساعت ساکتیم و آخرش یک نفر پیدا میشود که دلداری دهد و همدردی کند و ما بدبختی هایمان را با کسی شریک می شویم.خوبیش این است که تقریبا همه به یک اندازه بدبختیم.
کنکور ما را کم حرف کرده است.ما یک عالمه حرف به هم بدهکاریم و به جاش اشکال درسی از هم میپرسیم و دیگر گروهی در تلگرام نداریم که شب ها تلافی حرف های نزده ی روز را در بیاوریم و هی برای آخر هفته برنامه های الکی بریزیم و به عملی نشدنشان هرهر بخندیم.
و فهمیده ایم کنکور چیزی جز بهانه ای برای در خانه ماندن نیست و خانه ی خاله و مادربزرگ و عمه و دایی نمیرویم که درس بخوانیم و آنقدرها هم نمیخوانیم و بعد نگران و پشیمان توی سرمان میزنیم که اگر قبول نشدیم جواب این همه آدم را چه بدهیم و با چه رویی برویم آزاد پله های ترقی را طی کنیم.
کنکور ما را به دو دسته ی چاق ها و لاغر ها تقسیم کرده است و چون واکنش هر کس به استرس یکجور است حد وسط نداریم.یک عده از شدت کم خوابی و کم خوراکی مثل چوب خشک شده ایم و عده ای دیگر از شدت کم تحرکی به گلابی گفته اند برو من هستم:)
مثل سنگ توی سر خورده ها به دنبال کلاس و این مشاور و آن همایش هستیم که عجی مجی بخوانند و معجزه کنند و ما را از این بلاتکلیفی نجات دهند و پیدا نمیکنیم و میبینیم فرد مشاور یا دبیر معجزه نمیکند و ما بیچارگان نود و ششی می آییم خانه و ساعت ها گریه میکنیم.
گاهی که خیلی رد داده ایم ژست بی تفاوتی میگیریم و می رویم پشت تریبون اعلام میکنیم که اصلا هیچ کدام از این مهندسی های مزخرف را دوست نداریم و اصلا میخواهیم هیچکاره شویم؛و اگر حالمان کمی بهتر بود تصمیم میگیریم کنکور زبان یا هنر بدهیم یا حتی درس را رها کنیم و برویم تلاش کنیم برای المپیک 2020 روسیه باشیم:))
.
.
.
ادامه دارد:)
برچسب:
نویسنده: کیارش کاشفی