اعتراف - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
واقعیتش اینه که من گاهی بچه بازی در میارم و دوستامو از خودم میرنجونم. واقعیت اینه که نمیخواستم باور کنم آدما تغییر میکنن.خیلی زیاد؛اونقدر که ممکنه نشناسیشون.واقعیت خیلی تلخ اینه که خودمم اگه یکی دیگه بودم نمیتونستم مدت زیادی با خودم دوست بمونم:|
نترسم نترسم - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
فردا قراره با سین بریم پیش یه مشاور که سین توی اینستاگرام پیداش کرده.اینقدر ازش تعریف کرد که من که با همه ی مشاورا کات(!) کرده بودم ترغیب شدم برم.دیشب بهش تو تلگرام پیام دادم که میشه منم با سین بیام دفترتون؟جواب داد که نه سین نیاز به یه شوک شدید روحی داره که دوباره به خودش بیاد و شروع کنه.و من میخوا
خفه شو:) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
مشاور در دقایق آخر:خب حالا یه جمع بندی بکن ببینم چی فهمیدی کلا من:به حرفای مفت ذهنم بگم خفه شو:| مشاور:آفرین خوب فهمیدی:))
هجده ساله هایی که حرف هایشان شنیده نشد،خوانده شد! - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
هجده ساله هایی که حرف هایشان شنیده نشد،خوانده شد! شواهد نشون میده نصف داوطلبای کنکور تو بلاگفا دارن غر میزنن... + تاريخ ۱۳۹۶/۰۳/۰۴ساعت نويسنده نیلوفر |
اسمش نیلوفر بود:) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
اسمش نیلوفر بود:) از اونا بود که دستخطش خوب نبود،ولی دوست داشت بنویسه.از اونا بود که رفیق راه دور نداشت،ولی همیشه براش نامه مینوشت.از اونا بود که میخواست جامعه شناس شه،ولی تو جامعه جاش نبود.از اونا بود که بیشتر وقتا میخندید،اما تو دلش آشوب بود.از اون آدما بود که بلد نبود احساشو بگه،یا بنویسه،اما احس
چندگانگی!! - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 23:36
یک نفر در من ادبیات میخواند.یک نفر دیگرم نشسته روی زمین زانوبغل زده و زار میزند.آن یکی ایستاده بالای سرم مدام سرزنشم میکند.و در عین حال یک نفر دیگرم سوت زنان لم داده روی مبل و به همه چیز میخندد.
با تاخیر - تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 10:14
سلام بر آبان ماه "به درک" های غلیظ...!
حرص درار - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:08
پسره تو کنکور رتبه 8 کشوری شده تو مصاحبش گفته من گول یه سری موسسات رو خوردم:| حالا من اگه گول بخورم سی هزار میشم://
کنکوری نوشت(1) - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 4:23
مهرماه آنقدرها هم که فکر میکردم هولناک و استرس زا و غمگین نیست.ما جمعی از آدم های کنکوری چهار روز در هفته دور هم جمع میشویم.در کلاسی طبقه ی اول ،همان دم پله ها،نسبتا بزرگ که میگویند تخته اش نرم و خوب است. اکثرمان با دبیر فیزیک خوب نیستیم و دوقلوهای دفرانسیل و گسسته را عاشقیم و سر کلاس هاشان کیف میکن...
چقدر خوبم من - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
به نظر من باید قدر دوستی رو که میره کتاب شعر فاضل میخره و چون خیلی قشنگ بوده فرداش بی مناسبت هدیه میده به دوستش دونست:| خودمو میگم:))
جاست فور تنکس - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
شماهایی که دلداری دادین:) خیلی سپاس!
حلال کنید و اینا - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
رفتم. شدیدا نیازمند دعاهاتونم:( خداحافظ
به بهانه پاییز:) - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
پاییز،اتفاق غمگینی ست وقتی دوست و همراه نداری.زرد و نارنجی و قرمز شدن برگ ها چندان هم زیبا نیست.همه اش بغض است و دلتنگی؛وقتی که تنها رویشان پا می گذاری.باید یک کاری بکنم.باید آنقدر سرم را با کلاس کنکور و درس و تست و آزمون گرم کنم که یادم برود تنهام.که یادم برود تنهایی را قبول کرده ام.این ها واقعا از...
مونولوگ طوری! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
●من آدمی نبودم که دلم تنگ نشه! ●الان از اون آدما شدم که دلشون تنگ نمیشه...زیادم بد نیست اتفاقا...زیادم خوب نیست راستش:( ●علاوه بر اون خیلی هم ناراحتم که فردا افرادی رو میبینم که قبلا دلم براشون تنگ میشد:/ ●آدم پیچیده ای شدم خودمم سر در نمیارم! ●یه بار توی یه وبلاگ خوندم "شدم مث آدمایی که لجشون گرفته...
هارهار درونم:| - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:09
به شهرسازی دانشگاه هنر تهران که فکر میکنم یه ندایی از درونم میگه هارهار :)))
به یاد شهرزاد - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:08
همون کسا که از تو باغچه چیدنت توی خیالشون ادامه میدنت... +به یاد "نشد، نشد" های پارسال:) و به یاد شهرزاد و به یاد زنگ های هندسه ای که تمامش به تحیلیل و تفسیر شهرزاد گذشت:) +چرا هر سال بدتر از سال پیشه؟ +کجا داریم میریم؟
چرا آخه! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:08
همکلاسیام یکی یکی دارن میرن خونه ی بخت:/ صحبتی ندارم دیگه!

برچسب‌های مرتبط

با تاخیر به انگلیسی | تولدت مبارک با تاخیر | تاخیری با | تاخیر با | با تاخیر | قاعدگی با تاخیر | کودکان با تاخیر رشد | زایمان با تاخیر | انزال با تاخیر | پریودی با تاخیر