از اونا بود که دستخطش خوب نبود،ولی دوست داشت بنویسه.از اونا بود که رفیق راه دور نداشت،ولی همیشه براش نامه مینوشت.از اونا بود که میخواست جامعه شناس شه،ولی تو جامعه جاش نبود.از اونا بود که بیشتر وقتا میخندید،اما تو دلش آشوب بود.از اون آدما بود که بلد نبود احساشو بگه،یا بنویسه،اما احساساتی بود.از اونا بود که همش دلش میخواست بپره،بدوئه،اما نمی تونست.از اونایی بود که کلی کتاب باید میخوند،اما همیشه درس داشت.از اونا بود که فکر میکرد دوست خوبیه.اما نبود.از اونا بود که شبا دیر میخوابید،که هی فکر میکرد.از اونایی بود که با یه جمله ی مثبت کلی انرژی میگرفت.که فکر میکرد میتونه دنیا رو بگیره تو دستاش.اما زود میفهمید که نه.از اونا بود که بقیه میگفتن خیلی صبوره.اما خب صبور نبود.مجبور بود.از اونا بود که خیلی حرف میزد.حالا یا با کسی.یا با خودش:)از اونا بود که زیاد امتحان شده بود.اما هنوزم آدم خوبی نبود.
![]()
برچسب:
نویسنده: کیارش کاشفی